زید در زندان دوران محکومیت خود را میگذراند اما یک مامور پلیس به زید نزدیک شده و به او پیشنهاد میدهد که در ازای نفوذ به دنیای تبهکاران کپنهاگ آزاد خواهد شد، زید شانسی دوباره برای دیدن پسرش و بازپسگیری بقایای زندگی خانوادگی خود به دست میآورد، اما هر خواستهای بهایی دارد…